گرما
![♡♬[灰色の蝶]♬♡](https://dl.blogix.ir/webp/20250326001651556698.webp)
قلبت رو در آغوش میگیرم و چشمام رو میبندم تا گرمای بقیه رو ببینم.توی اون گرما غرق میشم و ناخودآگاه لبخند میزنم،چشمام رو باز میکنم تا گرمای خودم رو ببینم ولی اوه نه گرمایی دیگه در کار نیست.
قلبت رو در آغوش میگیرم و چشمام رو میبندم تا گرمای بقیه رو ببینم.توی اون گرما غرق میشم و ناخودآگاه لبخند میزنم،چشمام رو باز میکنم تا گرمای خودم رو ببینم ولی اوه نه گرمایی دیگه در کار نیست.
_از بعضی چیزا نمیتونستم دست بکشم مثل تو،الان دیگه نمیشناسمت:)
قلبمو دادم بهت مغزم فریاد زد نکن اما دیگه دیر شده بود....
توی دوران افسردگیم که بین من و دوستم فاصله افتاده بود و بقیه عین برده بهم نگاه میکردن؛نیاز داشتم همون محبتی که هیچوقت نداشتم رو به یه نفر بدم و توی لعنتی قرار بود فرشته باشی اما باعث شدی بعد از دوران خوشم یه افسردگی موقت بگیرم:))
چرااا اینننن شنبهههه کوفتیییی نمیرسهه برممم مدرسههه
منطق مغزم داد زد و خنجرشو برداشت:
_کی میخوای بمیری و منو راحت کنی؟
احساسات قلبم لبخند زد.
_هروقت بعد از دیدن معصومیت دروغیم اجازه ندادی فرمون رو به دست بگیرم.
وقتی نگران بقیه میشی دلم میخواد کسی که بخاطرش نگران شدی رو بکشم و اون موقع همش از خودم میپرسم:یعنی من انقدر براش مهم بودم؟!دلم میخواد غش کنم دلم میخواد بیهوش شم فقط تو لطفا نگرانم شو:))اگه بزرگترین درد دنیا بیاد سراغم و بفهمم نگرانمی اون درد قطعا برام هیچی نیست:))
دستت رو بذار روی قلبم،بنظرت دروغه؟!بگو چی میشنوی؟!درسته این قلبیه که قبلا شکستیش ولی هنوزم برای تو تند میتپه.
بازم وقتی فهمید بهش نگاه میکنم از اون نگاه های مزخرفش بهم انداخت...چشماشو چرخوند...چشماش فریاد میزد ازم متنفره اما صداش به قلبم نمیرسید:))حافظه قلبم در برابرش عین ماهی میشد و تمام اون افسردگی هایی که بخاطرش تجربه کردم رو فراموش میکرد اما من برای قلب اون ذره ای اهمیت نداشتم...
امروز یه جمله کامللللللل بهممممم گفتیییییی:)
اون هیچکدوم از ویژگی های من رو نداره ولی اون تورو داره و تو برای من همه چیزی:)
و من هنوز همون آدمیم که پروفایلتو چک میکنه تا ببینه تغییر کرده یا نه...همون آدمیم که منتظرم تو هم بیای و بعد برم تا موقع رفتنم کنارم باشی...همون آدمیم که کل شب عکستو میبوسه...همون آدمیم که همیشه بهت لبخند میزنه...همون آدمیم که تحمل یه نیم ساعت ندیدنتو نداره...و تو هم همون آدمی هستی که ازم متنفره و بارها قلبمو شکسته!:))
من برای دوساعت ندیدنت گریه میکنم،و تو هم وقتی خبرشو میشنوی میخندی؛
کاپشنمو بغل میکردم و تصور میکردم اون تویی و میخندیدم،بقیه فکر میکردن دیوونه شدم ولی من فقط چیزی رو میخواستم که هیچوقت نتونستم بدستش بیارم...
به چشم هام نگاه کن...بنظرت همه احساساتم دروغه؟!من مثل تو نیستم...
من همونیم که از نگاه بی احساست هم قلبش میلرزید و فکر میکرد یه آدم چطوری میتونه انقدر زیبا باشه؟ درحالی که به اون لبخند میزدی من تک تک لحظاتم با تو رو نعمت میدونستم...
درحالی که سکانس انداختن کاپشن روی دختره ضبط میشد تو داشتی از لرزیدن من میخندیدی؛
حسودی به بقیه؟!نه باباااا من که همش درحال حسودی نیستمممم وقتی که به اون میخندی اصلاااا نفرینش نمیکنم و دلم نمیخواد بکشمش:))
نفرینش میکنم و آدمک اون رو بارها و بارها میکشم و خط خطی میکنم...اما چیزی که عذابم میده اینه که نمیتونم تو واقعیت خط خطیش کنم.
بیخود تلاش نکن عیزم دلیل مرگمم باشی روز بعدش از بهشت بهت لبخند میزنم