یلدا
![♡♬[灰色の蝶]♬♡](https://dl.blogix.ir/webp/20250404200156057200.webp)
شب یلداتون مبارک😃❤️
_پ.ن:ای کاش میتونستم بهش تبریک بگم...
شب یلداتون مبارک😃❤️
_پ.ن:ای کاش میتونستم بهش تبریک بگم...
میدونم منو دوست نداری،اما من هنوز یه احمقم که به دوست داشتنت ادامه میده...
نمیتونی با شکستن یه قلب تغییر شیمیایی روش ایجاد کنی؛اون قلب هنوزم همون قلبه،هنوزم همونجوری میتپه،مگه اینکه یه قلب دیگه بذاری جاش.
تو تصورات یه مشت اسکل عین خودت چقدر ساده بودم.
یعنی انقدر تو تصوراتت بازیگر خوبیم؟:)ببخشید ولی من حتی نتونستم وانمود کنم که بهت حسی ندارم.
اخمت پشت گوشی به من میفهمونه که چقدر منو احمق فرض کردی،اگه قبول نمیکنی احساساتم بهت واقعیه پس شاید باید یچیز برعکسش رو بهت بگم؟!یچیزی که میدونم دروغه میدونم یه ذره هم با واقعیت جور در نمیاد میدونم هیچکس باورش نمیکنه اما شاید باید بگمش تا تمام سوئ تفاهم ها برطرف بشه:من ازت متنفرم.
حتی اگه نمادت رو کل دفترم نقاشی کنم،حتی اگه منتظر بمونم تا باهم بریم،حتی اگه جوری بهت نگاه کنم که انگار تنها حقیقت زندگیمی؛من هنوزم نمیشناسمت.
قلبت رو در آغوش میگیرم و چشمام رو میبندم تا گرمای بقیه رو ببینم.توی اون گرما غرق میشم و ناخودآگاه لبخند میزنم،چشمام رو باز میکنم تا گرمای خودم رو ببینم ولی اوه نه گرمایی دیگه در کار نیست.
_از بعضی چیزا نمیتونستم دست بکشم مثل تو،الان دیگه نمیشناسمت:)
قلبمو دادم بهت مغزم فریاد زد نکن اما دیگه دیر شده بود....
توی دوران افسردگیم که بین من و دوستم فاصله افتاده بود و بقیه عین برده بهم نگاه میکردن؛نیاز داشتم همون محبتی که هیچوقت نداشتم رو به یه نفر بدم و توی لعنتی قرار بود فرشته باشی اما باعث شدی بعد از دوران خوشم یه افسردگی موقت بگیرم:))
چرااا اینننن شنبهههه کوفتیییی نمیرسهه برممم مدرسههه
منطق مغزم داد زد و خنجرشو برداشت:
_کی میخوای بمیری و منو راحت کنی؟
احساسات قلبم لبخند زد.
_هروقت بعد از دیدن معصومیت دروغیم اجازه ندادی فرمون رو به دست بگیرم.
وقتی نگران بقیه میشی دلم میخواد کسی که بخاطرش نگران شدی رو بکشم و اون موقع همش از خودم میپرسم:یعنی من انقدر براش مهم بودم؟!دلم میخواد غش کنم دلم میخواد بیهوش شم فقط تو لطفا نگرانم شو:))اگه بزرگترین درد دنیا بیاد سراغم و بفهمم نگرانمی اون درد قطعا برام هیچی نیست:))
دستت رو بذار روی قلبم،بنظرت دروغه؟!بگو چی میشنوی؟!درسته این قلبیه که قبلا شکستیش ولی هنوزم برای تو تند میتپه.
بازم وقتی فهمید بهش نگاه میکنم از اون نگاه های مزخرفش بهم انداخت...چشماشو چرخوند...چشماش فریاد میزد ازم متنفره اما صداش به قلبم نمیرسید:))حافظه قلبم در برابرش عین ماهی میشد و تمام اون افسردگی هایی که بخاطرش تجربه کردم رو فراموش میکرد اما من برای قلب اون ذره ای اهمیت نداشتم...
امروز یه جمله کامللللللل بهممممم گفتیییییی:)
اون هیچکدوم از ویژگی های من رو نداره ولی اون تورو داره و تو برای من همه چیزی:)
و من هنوز همون آدمیم که پروفایلتو چک میکنه تا ببینه تغییر کرده یا نه...همون آدمیم که منتظرم تو هم بیای و بعد برم تا موقع رفتنم کنارم باشی...همون آدمیم که کل شب عکستو میبوسه...همون آدمیم که همیشه بهت لبخند میزنه...همون آدمیم که تحمل یه نیم ساعت ندیدنتو نداره...و تو هم همون آدمی هستی که ازم متنفره و بارها قلبمو شکسته!:))